سیاست و شاعرانگی زیرساخت ، در زیر آتش
دولت جمهوری اسلامی اینترنت را قطع کرده وخطوط تلفن بینالمللی ایران را بسته است. دوستان و خانواده، چهرههایی که از آن سوی اقیانوس با خود حمل میکنم، دورند و دست نیافتنی، محبوس در سکوتی که راهی به درون آن نیست. تصویری که به من میرسد تکه هاییست که آنان که با هزینههای گزاف راهی برای عبور از سد حکومت میابند به تصویر میکشند، و آنچه به تصویر میکشند سرشار است از صدای هواپیماهای جنگی، لرزش انفجارها، و چکمههای نظامیان بر روی زمین (شکل۱ ).
بمباران با هواپیماهای جنگی آمریکا واسرائیل تشدید کننده سرکوبی بود که حکومت آغاز کرده بود. نیروهای شبهنظامی بسیج دوباره خیابانها را پر کردند، نه به قصد پاسداری از مردم، که برای تثبیت آنچه پیش ازاین به دست آورده بودند. ایستهای بازرسی را بر پا کردند و در کوچهها دسته دسته جولان دادند. برای آنان که در خانههای خود حبس شده اند فریادهای بلند "حیدر" "حیدر"هاشان، نه نشانه اخلاص، بلکه تهدید است؛ نه فرا خواندن مقدسات، که هشداریست برای زندگان. مردم بار دیگر تحت فشارند، این بارهمزمان از دو جهت: بمبها از آسمان، و نیروهای حکومتی روی زمین. خیابان هایی که ساحت ایستادگی بودند، تبدیل به دالانهای خطرناک شدند، و مردمی که تلاش به باز پس گرفتن آنها کرده بودند، از نظرها محو شدند.
با این اوضاع مینشینم، و دربارۀ [اصفهان][3] مینویسم—شهری که روزگاری پایتخت این کشور بود.
دربارۀ شهری مینویسم که در زمانی ساخته شد که سرازیر شدن نقرۀ قارههای آمریکا، وکار اجباری مردمِ به بردگی گرفتهشده و تحت استعمار، اقتصاد اروپا را تغییرداده و اروپاییان را به سواحل آسیا در جستجوی مواد خام و ماجراجوییهای تجاری فرستاد — پایتختی از قرن هفدهم که مسافران اروپایی را مجذوب میکرد، شهری که جوامع مسلمان، [ارمنی][4]، زرتشتی وهمچنین جامعۀ یهودی، که [کنیسههایشان][5] تا امروز برقرار است وشاهدی برریشههای عمیق آن ها دراین سرزمین، را در خود جای داده بود. شهری با میدان عمومی ای باشکوه (میدان نقش جهان)، جایی که گویی جهان به هم میرسید (شکل ۲): مکانی که بازرگانان کالاهای خود را میگستردند وهنرپیشههای دورهگرد جمعیت را به خود فرا میخواندند، مکانی که صحنههای بداهه ظاهر و ناپدید میشدند، مکانی که سیاست مداران دربارهای دوردست، و تاجران رسیده ازآن سوی اقیانوس هند، واروپاییان کنجکاو پس از سفرهای طولانی، درکنارمردم عادی شهرحرکت میکردند. میدانی که بیش از شکوه معماری، فضایی بود برای زندگی: متخلخل، شلوغ، دائماً در حال حرکت، جایی که زندگی عمومی شهر نه ازطریق طراحی از بالا بلکه از طریق حضورانباشتۀ مردمی که روز به روز آن را از آن خود میکردند شکل میگرفت. مهمتر اینکه، دربارۀ آبهای شهر مینویسم: کانالهایی که از نواحی دور برای انتقال آب رودخانه زایندهرود از آن سوی دشت مهندسی شده بودند تا آب را به باغها، جویها، آبشارها و فوارههایی که درفضای شهری تنیده شده بودند برسانند. [دربارۀ پلهایی][6] مینویسم که سد، پیادهراه و صحنۀ زندگی عمومی و سلطنتی بر روی رودخانه بودند. به عبارت دیگر، دربارۀ زیرساختها مینویسم—سیستمهای شریانی پنهانی که شهررا ممکن کردند و زمین خشک را سبز کردند، وفضا را برای درکنارهم بودن و برخورداری ازلذتهای جمعی درهوای آزاد شهر فراهم کردند.
در جستجوی آثار این زیرساخت قرن هفدهم، به منابع مختلفی ازجمله طبیعت مصنوع سرزده ام. دیوارهای حایلی را دیده ام، معمولی و نا کاویده، که به نظر میرسد برای حفظ ارتفاع کانال آب ساخته شدهاند تا از دامنهکوه عبور کند وبه دشت فرود آید، اما هرگز به درستی مطالعه نشدهاند. وزارت میراث وفرهنگ جمهوری اسلامی احتمالاً بودجهای برای بررسی جامع آنها منظور نکرده است. بودجهها صرف پروژههای دیگری شده اند: برای شهرهای موشکی زیرزمینی تراشیده شده در دل سنگ، برای سیلوهای سختی که برای محافظت ازموشکهای بالستیک طراحی شده، برای زیرساختهایی که جهت بسط قدرت ساخته شده نه برای حفاظت و فهم یک ملت و تاریخش. حکومت مدتهاست که برای جنگ میسازد. نیم قرن است که شعار"مرگ بر آمریکا" سرمیدهد، و با این حال، با تمام این تجمیع نظامی، هیچ پناهگاهی برای مردم ساخته نشده است. هیچ طرحی برای حمایت از غیرنظامیان، نهادهای مدنی، میراث فرهنگی و زیرساختهای معمولی که زندگی روزمره را ممکن میکنند، وجود ندارد. شهرهای موشکی زیرزمینی برای شهروندانی نیست که برروی زمین زندگی میکنند.
اخبار یک جای ثابت نمی ماند. ازهدفی به هدف دیگر، از یک مقصود به مقصود بعدی حرکت میکند. بمباران ها محدود به اهداف نظامی، یا نهادها و ساختمانهای مسکونی در شهر نیستند، بلکه پلها، فرودگاهها، تأسیسات پتروشیمی، دانشگاهها و تأسیسات تحقیقات پزشکی را هم هدف قرار میدهند: هر آنچه در دستهبندی "هدف مشروع" و "اهداف راهبردی" قرار بگیرد. این واژگان برای خدمت به جنگ طلبان گزیده میشوند، نه برای آنان که خانه، بیمارستان، زندگی، و امید را از دست میدهند. کارکرد واقعی آن سنجش موفقیت در نتایج استراتژیک و دستاوردهای سیاسی است، ودر این میان، رنج انسانی نهفته در جنگ است که پنهان میماند .
"همه پلهای ایران نابود خواهند شد... همهٔ نیروگاههای ایران از کار خواهند افتاد، میسوزند، منفجر میشوند، و هرگز دیگر قابل استفاده نخواهند بود،" این جملات رئیس جمهور ایالت متحده آمریکاست، در یک کنفرانس مطبوعاتی در ۶ آوریل ۲۰۲۶، در حالی که بر جمهوری اسلامی برای باز کردن تنگه هرمز فشار میاورد.
و آنگاه اخبار دوباره تغییر میکند. دوربین از آوار و ساختمانهای فروریخته، از دود تیره معلق بر فراز تهران، شهری با ۹ میلیون نفرجمعیت، به سمت منظره ای وسیع و ساکن میرود: یک نیروگاه، که ستونهای استوانهای بزرگ برجهای خنککنندهاش در برابر آسمان سرمیکشند، عظیم وپایدار. سازهای که عموما صرفا کاربردی تلقی میشود، در پس زمینه، تضمین کننده جریان عادی زندگی. و آنجا، کوچک همچون کلمهای در حاشیه آن عظمت صنعتی، [علی قمصری][1] نشسته است—نوازندۀ شناخته شده ایرانی، نوازنده تار، که هنرش تلاشی است برای تزریق تکاپو وجستجودرسنت موسیقی ایرانی. [او سازش را به نیروگاه دماوند، تأسیساتی که نیمی از برق تهران را تأمین میکند، آورده ومینوازد][2] (شکل ۴). استقرار او درآنجا اعتراض به شکل مرسوم نیست، با یک بنر یا شعار. پیامش را با زبانی که بهتر میداند منتقل میکند: صدا، نفس، ارتعاشات سیم، طنین بلند تار در هوای آزاد. او کاری قدیمیتر و قویتر از نمایش سیاسی انجام میدهد. او با حضور و موسیقیاش اصرار دارد که این سازه به قلمرو انسانیت تعلق دارد؛ که نه انتزاعیست، نه دارایی نظامی، و نه برگۀ چانهزنی در یک بازی ژئوپلیتیک؛ بلکه ساحت مادی زندگی روزمرۀ مردم است. ساختاری نامرئی برای تداوم سادهترین وعادیترین جنبههای زندگی یک جامعه: نور در شب، گرما در زمستان، وهمهمۀ شهری که هنوز تاریک نشده است.
رئیس جمهور آمریکا، در ۷ آوریل ۲۰۲۶، با نزدیک شدن پایان مهلتش برای ایران و در حالی که جهان نفسش را نگه داشته بود، تهدیدش را دوچندان کرد: "[امشب تمدنی میمیرد و دیگر هرگز بازنخواهد گشت][2]." تهدیدهای او، حتی اگر ژستهای لفظی، یک ملت زنده را نشانه گرفته بود. او نگفت "نابود خواهد شد." گفت "میمیرد،" گویی آگاه بود که آنچه تهدید میکند تنها یک رژیم سیاسی نیست، بلکه موجودی است زنده، که نفس میکشد، که امید و ترس دارد، وبه پشتوانه آنچه او نشانه گرفته خود را سر پا نگاه داشته است: "همه پل ها و نیروگاه ها." او اشتباه نمیکرد که آنچه نشانه گرفته نفس میکشد.
و این چیزی است که در حرکت قمصری نمایان میشود. نشسته در سایۀ آن برجهای خنککنندۀ بزرگ، با هر ضربهای بر روی سیم که فضا را با نوایی آشنا پر میکند، قمصری بر زنده بودن موجود پشت سرش، برتعلق آن به مردمی که به آن نیاز دارند، که برایش هزینه داده و رویش حساب کرده اند، اصرار میکند؛ وکسی باید این را پیش از ناپدید شدنش بگوید. این اولین بار نیست که قمصری از موسیقیاش برای گواهی بر یک مکان استفاده میکند. در طی چند سال گذشته از طریق پروژۀ "[تار ایرانی][3]،" قمصری در بیش از صد مکان تاریخی درایران نواخته، آگاهانه موسیقی و مکان را به هم بافته است. در برابر این پسزمینه، تصویرتنهای قمصری وزن کامل خود را پیدا میکند. او یک سپر انسانی نیست. او حرفی برای گفتن دارد، به زبانی که بر آن تسلط دارد، زبانی که ازعمق زندگی این سرزمین می آید—که این زیرساخت، این توربینها، این کابلها که زیر زمین میدوند، این الکتریسیته که از دیوارهای بسیاری از خانهها در تهران میگذرد، به مردم تعلق دارند و نه به محاسبات قدرت.
برایان لارکین در مقالۀ تأثیرگذارش "[سیاست وشاعرانگی زیرساخت][4]،" از دو وجه زیرساخت سخن میگوید. وجه اول سیاسی است: زیرساخت تبلورمادی توانایی دولت برای اعمال قدرت واداره جامعه است. وجه دوم شاعرانه است: جوامع، خود و آرزوهایشان را در زیرساختها تجسم میکنند و تصویر دنیایی که در آن میزیند و آینده پیش رو را در آن میبینند. این دو وجه همیشه بهطور همزمان حاضرند، اما معادل نیستند، و وقتی زیرساخت آماج حملات میشود، این ساحت دوم است که آنچه را که در خطر است آشکار میکند. آنچه هدف قرار میگیرد فقط فولاد و بتن نیست، فقط داراییهای حکومت یا اهرم یک رژیم نیست، بلکه بستر زندگی روزمره است: توانایی مردم عادی برای زیستن به شکلی که زنده بودن را تبدیل به زندگی میکند—با نور در شب، با آب در لولهها، با توانایی جابه جایی در یک شهر، گرد هم آمدن، تصور آیندهای با امید و کرامت.
پانوشت ۲: بسیج یک سازمان شبهنظامی است که عضویت در آن تنها ایدئولوژیک نیست بلکه با انگیزههای مادی هم هدایت میشود. آنها بهطور رسمی تابع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه) هستند، بنابراین فرای چهارچوبهای قانونی عمل میکنند و در قبال دولت منتخب پاسخگو نیستند. نیروهای بسیج بهطور سیستماتیک نقش مهمی در سرکوب اعتراضات ، از جنبش سبز ۲۰۰۹ تا جنبش اخیر زن، زندگی، آزادی ۱۴۰۱داشته اند.
پانوشت ۳: برای تاریخچۀ مختصری از توسعۀ اصفهان به عنوان پایتخت صفوی و یادمانهای معماریاش نگاه کنید به: “[Isfahan x. Monuments][1],” Encyclopedia Iranica, December 2007. برای بررسی علمی جامعتر نگاه کنید به: Sussan Babaie, [Isfahan and Its Palaces: Statecraft, Shiʿism and the Architecture of Conviviality in Early Modern Iran][2] (Edinburgh: Edinburgh University Press, 2008); and Farshid Emami, [Isfahan: Architecture and Urban Experience in Early Modern Iran][3] (University Park: Penn State University Press, 2024).
Citation
Sahar Hosseini, “سیاست و شاعرانگی زیرساخت ، در زیر آتش,” PLATFORM, April 27, 2026.



